از چالش وبلاگ نویسی چه آموختم؟

معنی چالش در ویکی پدیا اینطور ذکر شده است… بیایید از این موضوع که چالش به چه معناست؟ بگذریم! شما هم سعی کنید این موضوع را گوگل نکنید!

چالش های زیادی هست که خوب یا بد، اما به هر حال وجود دارند. از جمله چالش های محبوب من، چالش وبلاگنویسی و چالش کتابخوانیست که این روزها مرا مشغول خود کرده است.

دوست خوبم، جناب لامعی در مطلب اخیر خود نوشته بود که از چالش چه چیزهایی آموخته است. بعد از خواندن مطلب ایشان اولین چیزی که به ذهن هر شرکت کننده ای می رسد این است که من هم می توانم در این زمینه مطلبی بنویسم! پس بدون وقفه شروع کردم به نوشتن یک متن بلند بالا در مورد این موضوع.

قبل از اینکه بنویسم از چالش چه آموختم، قصد دارم بنویسم از مطلب مشابه آقای لامعی چه چیزی آموختم. موضوعی که مطلب آقای لامعی داشت، موضوعی است که همه ی شرکت کنندگان می توانستند در موردش بنویسند اما این ذهن جستجو گر ایشان بود که این موضوع را یافته بود. پس از امروز هیچ عذر و بهانه ای برای ننوشتن مورد قبول نیست چرا که کلی مطلب مشترک هست که تمام شرکت کنندگان می توانند در موردش بنویسند.

از چالش وبلاگ نویسی آموختم

۱. کلی مطلب پیش نویس در وبلاگم داشتم ( ۶۴ مطلب پیش نویس ) ، که نمی دانم چه زمانی قصد انتشارش را داشتم. چالش به من آموخت که خیلی کمالگرا نباشم و بالاخره هر طور که شده مطلب را در ددلاین مورد نظر منتشر کنم.

۲. همیشه پیدا کردن ایده برای نوشتن سخت بوده و هست. اما تجربه ی نوشتن بعد از اولین رمان بلندی ( من او ) که خواندم، این که چقدر حرف برای گفتن داشتم، ناخوداگاه به سمت مطالعه ی بیشتر سوق پیدا کردم. حتی چالش باعث شد بعد از سالها مجددا عضویت کتابخانه ام را تمدید کنم.

۳. یاد گرفتم که کارهای جدید آنقدر ها هم که به نظر می رسند سخت نبوده و فقط کافیست به دل آن بزنید. یاد گرفتم که از نوشتن و دیگر مسائل مرتبط به آن نترسم.

۴. همانطور که مورد مطلب آقای لامعی توضیح دادم، یاد گرفتم که می توان از جهات مختلفی می توان به یک موضوع نگاه کرد. این موضوع همیشه مقابل چشمانم بود، اما اصلا به آن توجهی نکرده بودم! اکنون میدانم که موضوعات زیادی برای نوشتن هست.

۵. به لطف چالش و البته سربازی، بعد از مدت ها دوباره با خودکار و کاغد دوست شدم. خوشبختانه خطم کمی بهتر شده است 🙂

۶. به دنبال یافتن مطالب جدید برای وبلاگ، ایده پرداز تر شدم. برای اینکه موضوعات نوشته هایم را فراموش نکنم، دفترچه ای تهیه کرده و مدام در حال ایده پردازی و تکمیل آن بودم. حالا دفترچه ای پر از ایده های گوناگون دارم که در آینده ای نه چندان دور این ایده ها را با همراهان وبلاگ به اشتراک خواهم گذاشت.

۷. برای الماس شدن باید فشارهای زیادی را تحمل کنید! چالش این شرایط سخت را برایم فراهم کرد. آموختم که چگونه در هر شرایطی به خودم و اهدافم متعهد باشم.

۸. آموختم که برای نوشتن یک مطلب الزاما نیازی نیست تمام مطلب را به یکباره بنویسم. به جای آن در چندین نوبت اقدام به نوشتن و ویرایش مطالب کنم.

۹. سعی کردم از زمان های هرز خود و هر زمان کمی که به دست می آوردم برای نوشتن و مطالعه استفاده کنم.

۱۰. یاد گرفتم گاهی از کیبورد دور شوم و به جای آن از کاغد و خودکار، ضبط صوت و یا نرم افزار تبدیل گفتار به متن استفاده کنم.

۱۱. آموختم چگونه برای نوشته هایم ایده پردازی و اجازه دهم ذهنم آزانه به پرواز در آمده و در نهایت چندین مطلب از دست نوشته هایم بدست آورم.

۱۲. در همین چالش بود که تصمیم گرفتم نوشته هایم حداقل هزار کلمه داشته باشد. پس بلافاصله افزونه ی مربوطه را نصب کردم و سعی کردم در هر پست یک گام به این هدف نزدیک تر شوم. خوشبختانه موفق شدم نوشته هایم را از ۴۰۰ کلمه به ۶۰۰ کلمه برسانم.

۱۳. برای اولین بار در چالش بود که از نوشتن لذت بردم.

هنوز چالش ادامه دارد و تا پایان آن قطعا موارد دیگری هم به لیست افزوده خواهد شد.

شما از چالش چه آموختید؟

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *