روزنوشته های عباس شکیبا

خانه / نوشتن / بهترین روش‌ برای شروع وبلاگ نویسی

بهترین روش‌ برای شروع وبلاگ نویسی

اخیرا، یکی از دوستان در مورد وبلاگ نویسی و اینکه چگونه وبلاگ نویسی را شروع کرده ام، سوالاتی پرسیدند. در پاسخ کوتاهی که برای ایشان ارسال کردم، شروع کردن و نوشتن را عامل اصلی ذکر کرده و به عنوان پاسخ بلند، نوشتن مطلب پیش رو را وعده داده بودم. البته مطلب حاضر می بایست در تاریخ یک شنبه، ۲۱ اردیبهشت منتشر می شد. اما بنا به دلایلی از جمله حجم بالای مطالب، موفق نشدم این مطلب را در زمان مقرر منتشر کنم. کامنت این دوست عزیز از این قرار بود:

سلام دوست عزیز
مطالب وبلاگتان بسیار خوب و مفید بوده برای من
به نویسندگی علاقه دارم ولی فکر میکنم استعدادی ندارم.در هر صورت دوست دارم من هم بنویسم.
اگر کتابی رو معرفی کنید ک قواعد نوشتن رو آموزش بده ممنون میشم.
شما چجوری شروع کردین به نوشتن؟

برای شروع باید عرض کنم که بنده هنوز خودم را وبلاگ نویس و نویسنده نمی دانم. لذا نمی توانم با قطعیت کامل شما را راهنمایی کنم. آنچه که در ادامه نوشته شده است، تجربیات من در طی ۱۰ ماه وبلاگ نویسی و مطالعه در این زمینه می باشد و ممکن است در مواردی نواقص بسیاری داشته باشد. با این وجود اگر، قصد دارید مسیر مشابهی را بپیمایید، می توانید از آنچه که در ادامه گفته شده است استفاده کرده و در صورت تمایل، نظرات و تجربیات خود را از طریق قسمت نظرات به اشتراک بگذارید.

 

اولین وبلاگ من

حوالی سال های ۱۳۸۵ یک کتابچه در مورد مهدویت به دستم رسید، بعد بلافاصله پس از آن با وبلاگ نویسی آشنا شدم. بلاگفا اولین سرویسی بود که با آن آشنا شدم. آن زمان با  اینترنت ( Dial up ) مشغول نوشتن وبلاگم بودم. البته چیزی نمی نوشتم و فقط مطالب کتاب را در وبلاگ منتشر می کردم. همان کار باعث شد تا در تایپ کردن مهارت پیدا کنم. وقتی که فکرش را می کنم می بینم، انتشار خط به خط یک کتاب در وبلاگ نقض قوانین کپی رایت است! هر چند که موفق نشدم کتاب را به پایان برسانم و به طور کامل منتشر کنم. متاسفانه اکنون آدرس آن وبلاگ را به خاطر ندارم.

 

دومین وبلاگ من

بعد از آن زمانی که گوشی جدیدم ( Nokia N82 ) را خریداری کردم ، در سرویس میهن بلاگ، وبلاگی با موضوع نرم افزار و تم Nokia ( سیستم عامل سیمبین symbian ) راه اندازی کردم و با کپی/پیست کردن از سایت های دیگر، وبلاگم را بروزرسانی می کردم! خوشبختانه این وبلاگ هنوز هم سرپا بوده و آدرسش را هم دارم. نوشتن ( کپی کردن عبارت بهتری است ) در این وبلاگ را از شهریور ۸۸ شروع کرده و تا فروردین ۹۱ ادامه دادم، در این مدت حدود ۲۰۰ مطلب در این وبلاگ منتشر کردم.

 

چطور شروع کردم به نوشتن؟

با این همه در تمامی این وبلاگ ها، مطالب کپی شده بود. و من چیزی از خودم ( حتی یک کلمه ) ننوشته بودم. شاید اصلی ترین دلیلی که وبلاگ نویس و نوشتن را سخت به نظر می رساند همین باشد که تا کنون چیزی ننوشته ایم!  بالاخره در حوالی سال ۱۳۹۰ وبلاگی در زمینه ی شخصی ( بیشتر خاطرات و روزمرگی ها) ایجاد کردم و مشغول نوشتن شدم. در این برهه که حدود دو سال به طول انجامید، سیستم های وبلاگ دهی بسیاری چون بلاگفا تا میهن بلاگ و سیستم های جدیدتر را تجربه کردم. تا حوالی مهر ۹۱ یا اوایل ۹۲ وبلاگم را بروز رسانی کردم اما بعد آن از وبلاگ نویسی را ترک کردم.

 

چه چیزی باعث برگشتن من و شروع فصل جدیدی از نوشتن شد؟

در جلسه ی باز نرم افزاری مشهد، یکی از حاضرین که با تلگرام و امثال هم مخالف بود، به ذکر دلایل مخالفت خود پرداخت. پس از کمی تامل متوجه شدم که حق با این دوست گرامی می باشد. بلافاصله پس از اتمام جلسه، وبلاگ جدیدم را راه اندازی کرده و مشغول نوشتن شدم. از همان موقع تیتر یک مطلب نیز در ذهنم بود: تلگرام قاتل محتوا

 

شروعی جدید در سبک نوشتن

با برگشتن دوباره به دنیای وبلاگ نویسی، تصمیم گرفتم مطالبی که منتشر می کنم با آنچه که پیش از این منتشر می کردم کمی تفاوت داشته باشد. اولین تفاوت در شیوه ی نگارش بود. پیش از این به صورت محاوره می نوشتن اما پس از برگشت زمانی که تصمیم گرفتم وبلاگ نویسی را جدی تر دنبال کنم  برای اولین قدم کتابی نوشتن را انتخاب کردم.

 

من هم در شروع مسیری تکراری را پیمودم!

زمانی که در دوره ی جدید نوشتن اولین مطالب خودم را می نوشتم، سوالی در ذهنم نقش بسته بود! چطور باید درست بنویسم؟ اصول و قواعد زبان فارسی را از چه طریقی بیاموزم؟ و .. به همین دلیل مدام در جستجوی کتابی مناسب با حال و هوای وبلاگستان فارسی در رابطه با آموزش وبلاگ نویسی بودم. اما هیچگاه موفق نشدم کتابی را که به صورت مستقیم با وبلاگ نویسی در ارتباط باشد ( حتی در انگلیسی ) پیدا کنم. پس از آن تصمیم گرفتم در مورد زبان فارسی مطالعه کنم، دایره واژگانم را گسترش دهم، املای کلمات را بیاموزم و … اما باز هم موفق نشدم!

 

چگونه خودم را به وبلاگ نویسی عادت دادم؟

خوشبختانه زمانی که در جستجوی کتاب و آموزش های مربوط به وبلاگ نویسی در صفحات متعدد اینترنتی بودم، با مصطفی لامعی و چالش وبلاگ نویسی اش آشنا شدم. بدون معطلی تصمیم گرفتم در این چالش شرکت کنم. از آن پس با دغدغه ی جدید در مورد چه موضوعی در وبلاگ بنویسم؟ به جای کتاب و آموزش مواجه شدم. مهلت زمانی سی روزِ در حال سپری شدن و من می بایست در مدت یک ماه تعداد سی عدد پست می نوشتم. به همین دلیل زمان چندانی برای بحث های تئوری نداشتم و فقط می بایست می نوشتم. نوشتن اولین مطالب سخت بود و از آن سخت تر پیدا کردن موضوعات مطالب! هم چنان که در برخی از پست های ابتدایی وبلاگ، به این موضوع پرداخته ام. با مطالعه و انجام آنها شما نیز مسیر مشابهی را خواهید پیمود.

 

چه چیزی  وبلاگ نویسی را برای من آسان کرد و باعث تغییر نگرش من شد؟

در زمان چالش وبلاگ نویسی، اصلی ترین سوال و دغدغه ی من یافتن موضوعاتی برای نوشتن بود، تا حدی که همیشه یک خودکار و دفترچه به همراه داشتم و به محض اینکه موضوعی برای نوشتن می یافتم، آن را در دفترچه یادداشت می کردم و اگر فرصت بیشتری در اختیار داشتم، سعی می کردم آن مطلب را در دفترچه ام بنویسم و در فرصت مناسب، مطلب مورد را تایپ و در وبلاگ منتشر کنم. با این کار ذهن من از جستجو برای یادگیری مباحث تئوری و گرفتار شدن در دام یادگیری بی پایان، به پیدا کردن موضوعات، تلاش برای انتخاب عنوان مناسب و نوشتن مطالب منعطف شد. در همین اثنا مطالعه ی مطلبی از محمدعلی حریری با نام «چرا نوشتن اینقدر سخت است؟» تحول بزرگی در من ایجاد کرد. فارغ از معرفی کردن کتاب «راهنمای عملی نمایشنامه نویسی» تاثیرگذارترین قسمت این نوشته، مطلب زیر بود.

 

زمانی که قلم به دست میگیرید و شروع به نوشتن میکنید طبیعیه که تا چند خط اولش رو میتونید بنویسید ولی بازی از اونجایی شروع میشه که کم میارید و اینجا یه نکته خیلی کلیدی هست و اونم اینه که قلم از کاغذ نباید جدا بشه، همین .

 

از آن به بعد، مدام با خودم می گفتم، نباید قلم از کاغذ جدا شود، نباید قلم از کاغذ جدا شود، … زمان هایی که چیزی برای نوشتن نداشتم، حتی ایده ای هم نداشتم، مدام این جمله را با خودم تکرار می کردم و هر طور که می شد، اجازه نمی دادم قلم و کاغذ در دستم از یکدیگر جدا شوند، تا آنجا که به هدف خود برسم. جالب است بگویم که همیشه هم استفاده از این تکنیک موفقیت آمیز بوده و در نهایت موفق می شدم، مطلبی برای وبلاگم بنویسم. اصلی ترین علت موفقیت من در وبلاگ نویسی تا کنون، در نظر گرفتن همین نکته بوده است! ( البته بعدا متوجه شدم که نوئل گرگ آن را تمرین من می نویسم نامیده است. )

 

و اما معرفی کتابی در زمینه ی وبلاگ نویسی

تنها کتابی که در این زمینه مطالعه کرده ام ( التبه نه به طور کامل )، کتاب ” راهنمای عملی نمایشنامه نویسی” از نوئل گرگ بود. هر چند که کتاب در مورد نمایشنامه نویسی می باشد، اما ایده های خوبی برای نوشتن به شما خواهد داد. زمانی که در اوایل راه که بودم و تصمیم گرفته بودم، وبلاگ نویس شوم، تا مدت ها به دنبال کتاب مرتبط با وبلاگ نویسی بودم، اما خوشبختانه کتابی پیدا نکردم!‌ علت خوشحالی ام را با مطرح کردن یک تجربه ی شخصی بیان می کنم. هنگامی که در سال های ۹۰ تا ۹۲ سعی داشتم برنامه نویسی وب را به صورت خودخوان بیاموزم، حدود دو سال در کتاب ها و مقالات مختلف و وبلاگ ها مشغول یادگیری بودم با این وجود هیچ گاه موفق نشدم یک پروژه ی واقعی را راه اندازی کنم چرا که با یادگیری هر مطلب جدیدی به دنبال مطالب جدید دیگر بودم و همیشه این تفکر را با خودم داشتم که برای شروع کردن برنامه نویسی به اطلاعات بیشتری نیاز دارم!

 

اعتماد به نفس داشته باشید! شما دانش کافی برای وبلاگ نویسی را دارید!

اما زمانی که در اولین دوره ی CIW شرکت کردم، متوجه شدم که تمامی مطالب ذکر شده در این دوره را پیش از این می دانستم! اما آنچه که نمی دانستم، موضوع مهمی بود که چطور با تلفیق همین موارد می توانم یک پروژه ی تحت وب واقعی را پیاده سازی کنم. خروجی این دوره ( با همان دانش قبلی که به صورت خودخوان به دست آورده بودم + اعتماد به نفس حاصل از شرکت در این دوره مبنی بر، من می توانم ) شد سیستم رزرو وقت مطب که برای پزشکان نوشته ام!

اینکه مدام در کتاب ها به دنبال یادگیری یک کار عملی باشید، امری است نشدنی! مثل جراحی که سالهای زیادی را صرف یادگیری مباحث تئوری کرده باشد و هیچ گاه دست به کار عملی نزده باشد! در مورد نوشتن نیز بهترین راه یادگیری، تمرین، تمرین، تمرین می باشد. در سالهای اخیر آموخته ام که بهترین روش یادگیری، درگیر شدن با موضوع مورد نظر است. زمانی که دوره جدید وبلاگ نویسی را شروع کردم( نوشتن مطالب توسط خودم)، اصلا فکرش را هم نمی کردم که بتوانم موفق شوم! چه برسد به اینکه روزی به صورت جدی به نویسندگی هم فکر کنم.

 

کمالگرایی قاتل ماست!

باور به اینکه می توانم یک کتاب بنویسم از خواندن کتاب های دیگر در من ایجاد نشده است( تنها یک کتاب که به طور کامل مطالعه نکرده ام، خوانده ام ). تنها کاری که من انجام دادم که اگر مطالب اولیه وبلاگ را مطالعه کنید، می توانید انها را بیابید، تاکید به مساله ی دوری از کمالگرایی بود. به طور مثال با خودم عهد کرده بودم که مطالب وبلاگ دارای ۶۰۰ کلمه باشد، اما آن اوایل که به این هدف نمی رسیدم، خیلی اصرار نمی کردم و به پیشرفت چند کلمه ای هم رضایت می دادم. همچنین مدام این باور را دارم که قرار نیست، تمامی مطالب وبلاگم مورد پسند واقع شده و به اصلاح محتوای ویروسی شود! کاری که من کردم این بود که دو باور را در خودم تغییر دادم:

۱. کمالگرا نباش ( من هم مثل همه حق اشتباه کردن دارم )

۲. نیازی نیست همه ی مطالب عالی باشد!

 

چطور کمالگرایی را کنار گذاشته و وبلاگ نویسی را شروع کینم؟

پیش از این چندین مطلب در این زمینه نوشته ام که توصیه می کنم، آنها را نیز مطالعه کنید. مطالبی مثل قانون دانه ها در وبلاگ نویسی و همیشه به خاطر داشته باشید که با تفکری مثل اینکه «باید کارها را به عالی ترین نحو ممکن انجام دهم» هرگز نمی توانید، قدم از قدم بردارید. حتی بهترین و بزرگترین شرکت ها نیز، با محصولات عالی شروع نکرده اند. هر شرکت، هر چقدر هم که محصولات با کیفیتی ارائه دهد، باز هم نخواهد توانست کیفیت یکسانی را در تمامی محصولات خود ارائه دهد. به عنوان نمونه با نگاهی به شرکت هایی چون سامسونگ و ال جی گاهی در محصولات جدید نیز می توان افت کیفت را مشاهده کرد.

 

وبلاگ نویسی را چطور شروع کنیم؟

فقط شروع کنید! بهترین راه برای یادگیری هر چیزی، درگیر شدن با آن موضوع است و در مورد نوشتن هیچ چیز،‌ بهتر از خود نوشتن نیست! پیش از این بارها در وبلاگم از کمالگرایی نوشته ام. به نظر من کمالگرایی اصلی ترین دلیل شروع نکردن کارهاست. نوشتن یک مطلب عالی، نوشتن یک مطلب هزار کلمه ای و … اینها موانعی هستند که همیشه بر سر راه ما وجود دارند. همین مشکلات بود که چندین سال مانع از شروع کردن وبلاگ نویسی در من شده بود.

 

صد پست، برای مقابله با کمالگرایی!

من برای دوری از کمالگرایی از یک بازی وبلاگی ساده به نام صد پست استفاده کرده ام. در این روش بیشتر از هر چیز دیگری کمیت برایم مهم بوده و در راه رسیدن به صدمین پست وبلاگم، حاضر هستم، کیفیت را فدا کنم. به جای تاکید بیش از حد به تعداد کلمات هر مطلب، مورد پسند واقع شدن یا نشدن یک مطلب برای کاربران، سئو، تعداد بازدید ها و بازخودها و … تنها مسئله ی مهم، رسیدن هر چه سریعتر به صدمین مطلب وبلاگ می باشد. در این حالت می دانم که تا رسیدن به صدمین پست وبلاگ خود، نباید انتظار دریافت بازخورد، بازدید بالا و مخاطبان بسیار داشته باشم. به همین دلیل به فراغ بال بیشتری مشغول نوشتن می شوم.

 

هر چیزی که احساس خوبی به شما می دهد را بنویسد! به هر نحوی!

پس از آن شروع کردم به نوشتن، از هر چیزی که به ذهنم می رسید نوشتم. حتی چندین دفترچه، خودکار،  موبایل و خلاصه هر وسیله ای که می توانست به ثبت کردن نوشته ها و ایده هایم کمک کند همراه خودم داشتم. از هر فرصتی برای نوشتن استفاده می کردم. حتی به اندازه ی چند خط.

در این مدت با تمرین و ممارست موفق شدم نوشته ها و قلم خودم را کمی بهبود دهم( این روند هنوز هم ادامه دارد). از آن اول که بخواهم شروع کنم می توانم بگویم که تقریبا هر چیزی را نوشته ام. در ابتدا قصد داشتم به صورت حرفه ای بنویسم ( در مورد حرفه ی خودم برنامه نویسی و فریلنسری )،  بعد نظرم عوض شد و تصمیم گرفتم از هر چیزی که حس خوبی به من می دهد، بنویسم. گاهی اوقات نیز مطالبی را نوشتم (مثل آموزش گیت) که احساس کردم در آینده خودم و شاید افراد دیگری به آن نیاز داشته باشند.

 

برای روزهای زیادی، فقط نوشتم!

مثل شخصی که با تمرین زیاد در یک کار مهارت پیدا می کند، و روز به روز سرعت و کیفیت کارش بیشتر می شود. من هم هر روز نوشتم. نگران بودم! نگران اینکه ممکن است مطلب خوبی از آب در نیاید. نگران این بودم که اصلا ارزش انتشار را نداشته باشد و … اما با این وجود فقط به کارم ادامه دادم! فقط نوشتم و نوشتم. بهترین راه تاکید می کنم که بهترین راه، فقط انجام دادن آن کار است. بارها در همین متن و در مطالب دیگر وبلاگ به آن اشاره کرده ام. خواهش می کنم اگر حس می کنید به وبلاگ نویسی علاقه دارید فقط آن را انجام دهید!

 

وبلاگ نویسی نیاز به صرف زمان دارد! برای آن وقت بگذارید!

اصلی ترین دلیلی که می تواند مانع شروع کردن وبلاگ نویسی شود، عدم اختصاص زمان کافی برای نوشتن می باشد. در ابتدا برای هر یک از مطالب وبلاگ ( که ۶۰۰ کلمه هم بیشتر نداشت ) حدود دو ساعت و یا بیشتر از روزم را صرف می کردم. اما من تصمیم گرفته بودم این کار را انجام دهم پس هر طور که شده بود باید انجامش می دادم! حتی گاهی که از فرط خستگی چشمانم را نمی توانستم باز نگه دارم نیز خودم را مکلف می کردم که هر مطلب را طبق برنامه ی قبلی و در همان روز منتشر کنم! من متعهد شده بودم که وبلاگ نویسی را به سرانجام برسانم.

 

بطور خلاصه؛ شما برای وبلاگ نویس شدن باید چه کنید؟‌

یک دفترچه : یک قلم و کاغذ به همراه داشته باشید و هر ایده ای را که به ذهن تان می رسد، ثبت کرده و در مورد آن در وبلاگ خود بنویسید.

حداقل ۳۰۰ کلمه: سعی کنید هر مطلب شما، حداقل ۳۰۰ کلمه داشته باشد و با هر نوشته، تعداد کلمات را در مطلب بعدی بیشتر کنید.

یک تقویم : برای هر روز از هفته، عناوین مطالب را یادداشت کنید و خود را متعهد کنید که این مطالب را در همان روز منتشر کنید. به عنوان اولین مطلب وبلاگ تان می توانید این تقویم را آماده کرده و تصویری از مطالبی که باید برای یک هفته منتشر کنید را منتشر کنید.

کمی تعهد برای پایبند بودن به نوشتن. زمانی که لذت وبلاگ نویسی را درک کنید، دیگر هرگز آن را رها نخواهید کرد. پس لطفا همین الان خواندن این مطلب را رها کرده و اولین مطلب خود را منتشر کنید.