چطور رفتن به محل کار را جذاب‌تر می کنم؟

اصلا قصد ندارم در مورد موضوعاتی که در کتاب های موفقیت به وفور نوشته شده است چیزی بنویسم! شاید این جمله ی آغازین این مطلب می بود اگر واقعا قصد نداشتم چیزی در مورد آن بنویسم! اما در حال حاضر دقیقا همین قصد را دارم. علاقه ی من به کتاب های حوزه ی موفقیت چیز جدیدی نیست و از مدت ها قبل با من بوده است، حتی شاید پیش از آنکه چنین کتاب هایی در ایران چاپ شوند! چرا که وقتی به گذشته و کودکی می نگرم، متوجه می شوم بسیاری از موارد ذکر شده در این کتاب ها را با خود داشته ام.

سه ساعت در راه!

ماجرا بر می گردد به امروز صبح که در مسیر رفتن به محل کار ( چیندی؛ نام بردن محل کارم علت خاصی دارد، مثل عادت به ثبت تاریخ در کنار دست نوشته هایم! شاید در مطلبی جداگانه در این مورد نیز نوشتم  ) بودم. از آنجا که در چند هفته ی گذشته ماشین برای رفت و آمد به محل کار در اختیار نداشتم، مجبور به استفاده از وسایل نقلیه ی عمومی شدم،‌ به همین دلیل مسیری را که با ماشین در مدت زمان بیست دقیقه می توانستم طی کنم و در همین مدت زمان هم برگردم ( در مجموع چهل دقیقه برای هر روز ) را باید در مدت یک ساعت و نیم برای مسیر رفت و همین مدت برای برگشت در نظر می گرفتم ( در مجموع سه ساعت! ) که علاوه بر زمان می بایست در مجموع حدود یک ساعت ( مجموع رفت و برگشت ) از این سه ساعت را مشغول پیاده روی می بودم! به همین دلیل به دنبال راهی برای لذت بردن از این وضعیت بودم که در ادامه به آن اشاره خواهم کرد.

 

همیشه راه های زیادی وجود دارد!

همانگونه که ذکر شد، با توجه به شرایط به دنبال روشی برای لذت بردن از این زمان به جای چُرت زدن در مسیر بودم یکی از اولین ایده هایی که به ذهنم رسید، مطالعه ی کتاب در مدت سفر ( درون شهری ) بود. اما از آنجا که من برنامه نویس هستم و هر روز مدت زیادی از چشمانم کار می کشم، مطالعه در مترو یا اتوبوس در حال حرکت، ایده ی چندان جالبی نبود. پس از آن تصمیم گرفتم به سمت کتاب های صوتی رفته و این موارد را امتحان کنم، اما باز هم به جای گوش دادن به چندین کتاب و یک نکته از هر یک، به دنبال ایده ی بهتری بودم.

 

ایده ی بهتر من برای یادگیری از طریق گوش کردن، چه بود؟

ایده از این قرار بود که به جای گوش دادن به چندین و چند ده کتاب، فایلی را پیدا کنم که در آن شخصی پیش از من کتاب های بسیاری را در زمینه ی دلخواه من مطالعه کرده باشد و پس آن نکات و ایده هایی را که به ذهنش رسیده است با من به اشتراک بگذارد. استفاده از این شیوه علاوه بر اینکه در زمان صرفه جویی می کند، باعث می شود، مسائل و نکاتی را از دیدگاه فرد مذکور بنگرید، که در نوع خود بسیار جالب است!

 

 

چطور با تغییر نگاه می توان از شرایط فعلی نیز لذت برد!

هنگامی که برای اولین روزها از این شیوه استفاده می کردم و با هندزفری در گوشم، مشغول یادگیری مطالب جدید بودم، کمی احساس خجالت می کردم. به همین خاطر در خط دو مترو که خلوت تر بود این کار را انجام می دادم. اما کمی که گذشت مطالب گفته شده در فایل های مذکور برایم جذابیت خاصی پیدا کردند  و کم کم در تمام طول مسیر ( رفت و برگشت ) مشغول گوش دادن به این فایل ها بودم. بعد از گذشت یک هفته، کار به جایی رسید که اشتیاق عجیبی به این کار داشته و هر روز منتظر این زمان ها بودم و هستم.

 

روزانه سه ساعت گوش هایم را به چه چیزی می سپارم که به آن علاقه مندم؟

شاید کنجکاو باشید که بدانید فایل مذکور چه چیزی است و مربوط به چه موضوعی است. همانگونه که از ابتدای مطلب می توان حدس زد، فایل مذکور مربوط به حوزه ی موفقیت می شود. به طور مشخص تر این فایل ها، دوره های مربوط به آقای عباس منش ( قانون آفرینش و روانشناسی ثروت ۱ ) می باشد. دوره ی روانشناسی ثروت ۱ آنچنان با باورها و تفکرات من مطابقت داشت که از شنیدن آن سخنان به وجد می آمدم، خصوصا قسمت های مربوط به ثروتمند بودن اولیا الهی.

پیش از اینکه این فایل ها را بشنوم نیز،‌ قصد داشتم مطلبی در مورد ثروتمند بودن انبیا و امامان که به عنوان پیشوای خود در نظر گرفته ایم، بنویسم. آشنایی با این دوره و شنیدن سخنان ایشان ( که بر اساس آیات قرآنی می باشد ) باعث شد بیش از پیش این باور که امامان ما ثروتمند بوده اند، پس ما نیز باید ثروتمند باشیم، در من رشد کرده و قوی تر شود.

 

یک آزمایش ساده در رابطه با قوانین جذب

زمانی که امروز صبح در مسیر رفتن به محل کار بودم، تصمیم گرفتم بار دیگر قانون جذب را مورد آزمایش قرار داده و درستی آن را بررسی کنم. به همین دلیل در ابتدا سعی کردم دیدن یک ماشین با کلاس ( خارجی و هر نوع ماشینی ) را جذب کنم، شاید در حدود دو الی سه دقیقه طول کشید. اما این روز ها در همه جای شهر می توان ماشین خارجی را مشاهده کرد! پس یک گام به جلو رفته و این بار سعی کردم ماشینی خارجی با رنگ مشکی را جذب کنم و باز هم در کمتر از یک یا دو دقیقه! خوب این هم بدیهی است! پس یک بار دیگر، پا را فراتر گذاشته و شرط دیگری را اضافه کردم، این بار سعی کردن ماشینی خارجی با رنگ مشکی و سواری ( چیزی جز شاسی بلند ) را جذب کنم که این مورد آخری خیلی زودتر از بقیه و زیر یک دقیقه خودش را به من نشان داد!

 

شفاف سازی!

ممکن است شما موافق یا مخالف این نظریه ها و قوانین باشید، بنده به هیچ عنوان اصراری بر تحمیل نظرات و تفکرات خود نداشته و صرفا این مطلب را برای خودم نوشته ام تا به عنوان قسمتی از خاطراتم ثبت شود. ( مثل ثبت تاریخ ها، توضیحات بیشتر در دست نوشته ها و … ) چنانچه موافق و هم عقیده با من هستید، خواندن نظرات شما باعث خوشحالی بنده خواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *