کتاب هایی که در نیمه راه تنهایشان می گذارم ( قسمت دوم )

چند روز قبل در مطلب کتاب هایی که در نیمه ی راه تنهایشان می گذارم! اشاره کردم هر کتابی که الزاما دارای امتیاز بالا و انواع و اقسام جوایز باشد به درد ما نمی خورد. به عنوان مثال دوستی دارم که ابدا کتابی در ژانر ترسناک مطالعه نمی کند، با این اوصاف هر چقدر هم که برای ایشان توضیح دهید که کتاب مذکور، ( که در ژانر ترسناک می باشد ) تمام جوایزی را که هست و نیست از آن خود کرده است، تا به حال بیشتر از صد بار تجدید چاپ شده است و … باز هم رقبتی به خواندن آن کتاب نشان نخواهد داد!

به همین علت، اینکه من از کتاب خاصی خوشم آمده باشد و شما تمایلی به مطالعه ی آن کتاب نداشته باشید، امری کاملا بدیهی است. همانطور که در مطلب پیشین نوشته بودم، هدف از انتشار این دست مطالب، ثبت ذائقه ی خودم می باشد، همچنین راهنمایی به افرادی که به تازگی مطالعه و کتابخوانی را شروع کرده اند.

مطالعه ی همروند

از زمانی که مطالعه ی کتاب را آغاز کردم ( که البته به دلیل هم نشینی با دو دوست کتابخوان قهار بود ) به توصیه ی یکی از این دوستان جامعه ی عمل پوشانده و از آن زمان در یک زمان مشغول مطالعه ی دو و یا در موارد خاصی سه کتاب هستم. از همین رو ممکن است که فرآیند مطالعه ی من در پاره ای از اوقات کند شده باشد اما متوقف نشده است.

دوست عزیزم جناب آقای میلاد بساطی فرمودند: ” کتاب نیز مثل خیلی از چیزهای دیگری دارای تنوع است!‌” اگر کتاب را غذای روح بنامیم، با مقایسه ی غذای روح و غذای جسم به نتایجی دست پیدا خواهیم کرد. غذای جسم، گاهی به دلیل نوع غذا در زمره ی غذا های سنگین قرار می گیرد و به محض تناول باعث سنگینی پلک ها نیز می گردد. در مورد غذای روح نیز همین قانون صادق است. به عنوان یک تجربه ی مشترک می توان به کتاب های درسی اشاره کرد که از هر داروی خواب آوری قوی تر عمل می نماید.

بر این اساس همانطور که غداها به چند دسته ی سبک، سنگین و تنقلات تقسیم می شوند، کتاب ها را نیز در این دسته بندی ها قرار داد. همیشه سعی بر این دارم که در هنگام مطالعه ی کتابی که سنگین می باشد ، یک کتاب از دسته ی تنقلات را نیز همزمان مطالعه کنم تا لذت کتابخوانی همواره در من وجود داشته باشد. مراد از سنگین بودن یک کتاب، نیاز به توجه و تفکر در باب نوشته ها می باشد و کتاب هایی که در جزو دسته ی تنقلات هستند، کتاب هایی اند که نیاز چندانی به توجه ندارند.

در زمان مطالعه ی کتاب هایی که نیاز به توجه بیشتری دارد، همزمان یک رمان را به عنوان کتابی که نیاز چندانی به توجه نداشته و حتی می توان آن را به صورت سطحی و طوطی وار خواند مطالعه می کنم. در مورد این دوره از کتاب هایی که در حال مطالعه هستم کتاب بازمانده ی روز را از ایشی گورو انتخاب کرده بودم. این کتاب شامل ۲۵۶ صفحه بوده و برای اولین بار در سال 1989 متشر شده است.

پس از مطالعه ی چند صفحه ی ابتدایی کتاب به این نتیجه رسیدم که این کتاب را نیز به صورت نخوانده شده رها کنم. علت این امر ادبیات مربوط به کتاب می باشد که درک کتاب و گفتگوها را دشوار می کند. اگر دقت کرده باشید به دلیل اینکه علاقه دارم هر کاری را تا حد امکان از ساده ترین راه ممکن به پایان برسانم، تا حد امکان از کلماتی که دشوار باشند در نوشته های وبلاگ استفاده نکرده ام. از همین رو مطالعه ی چنین کتابی مطابق خواسته های من نمی باشد.

از طرفی درک مطالب کتاب نیاز به توجه دارد، و من در هر زمان تنها بر روی یک کتاب توجه دارم و جز آن یک کتاب توجه ام را به کتاب دیگری ( مگر به قدر خیلی کم ) معطوف نمی کنم. به همین دلیل این کتاب که فقط چند صفحه ی ابتدایی ( در حد ۴۰ یا ۵۰ صفحه ) را مطالعه کردم، نیز به لیست کتاب هایی که نخوانده رهایشان می کنم منتقل شد.

هیچگاه نسبت به مطالعه ی یک کتاب اصرار نکنید، اگر نمی توانید با کتابی رابطه ی خوبی برقرار کنید، بدون نگرانی آن را کنار بگذارید

درست مثل مطلب قبلی، آنچه در اینجا ذکر شد، تنها نظرات شخصی من بود، حتی ممکن است چند ماه دیگر با اشتیاق هر چه تمام تر ، هر یک از کتاب های ذکر را مطالعه کنم! اما آنچه در مورد مطالعه و کتاب خواندن در این مدت آموخته ام این بوده است که هیچگاه نسبت به مطالعه ی یک کتاب اصرار نکنید، اگر نمی توانید با کتابی رابطه ی خوبی برقرار کنید، بدون نگرانی آن را کنار بگذارید. البته ممکن است دوستان دیگری که این کتاب را تا انتها مطالعه کرده اند، نظرات دیگری داشته باشند که در این صورت خوشحال خواهم شد از این نظرات استفاده کنم.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *