روزنوشته های عباس شکیبا

خانه / برنامه نویسی / پیشنهاد های شغلی ای که جواب رد دادم!

پیشنهاد های شغلی ای که جواب رد دادم!

شاید در زمانه ای که همه از پشنهاد های شغلی شان و اینکه کجا کار کرده‌اند و چه کرده‌اند و احتمالاً چقدر به بودن در آنجا افتخار کرده اند، نوشتن اینچنین مطلبی کمی عجیب به نظر برسد! اما من قصد دارم در یک کار نامتعارف در مورد پیشنهادهای شغلی که از طرف من رد شده‌اند و دلایل آن بنویسم.

 

من چه کاری انجام میدهم؟

قبل از هر چیزی بهتر است به این سؤال جواب بدهم که شغل من چیست و شامل چه مواردی شده و شامل چه مواردی نمی شود؟‌ من مهندس نرم‌افزار هستم. همانطور که از عنوان مدرک کارشناسی من برمی آید،‌ شغل من مربوط به توسعه نرم افزار و کمی هم مهندسی نرم افزار می شود. چرا فقط کمی به مهندسی نرم‌افزار مربوط می شود؟ چون بین کدنویس ، توسعه‌دهنده و مهندس نرم‌افزار تفاوت‌هایی وجود دارد که باعث می‌شود بیشتر از هر چیز دیگری یک توسعه‌دهنده ی نرم‌افزار باشم.

 

توسعه‌دهنده نرم‌افزار دقیقاً چه کاری انجام میدهد؟

بنا بر تعریف یک دوست ( هر چقدر که گشتم، موفق نشدم آیدی تویتر ایشان را پیدا کنم! )، تمرین می‌کند که قبل از هر چیز زندگی خودش را توسعه بدهد و سپس نرم‌افزارها را! اجازه بدهید با یک مثال در خدمت شما باشم!‌ فرض کنید که نیاز دارید اقلام ورودی و اقلامی را که توسط شاگرد شما و یا خود شما در سوپرمارکت تان به فروش رفته است را حتی در زمانی که در مسافرت هستید هم بررسی کنید. یا مثلاً می‌خواهید بدانید کدام جنس شما بیشتر از همه به فروش می‌رسد و اصطلاحاً روی هوا می زنندش! قصد دارید در پایان هر ماه، میزان سرمایه اولیه، میزان سود تان و اینکه این سود، حاصل از فروش چه چیزهایی بوده است و … را بررسی کنید.

 

با توجه به این مفروضات، شما به من مراجعه می‌کنید و در نهایت، من برنامه‌ای برای مدیریت آنلاین سوپر مارکت می‌نویسم و به شما تحویل می دهم. از آن پس هر زمان که اراده کنید می‌تواند به حساب و کتاب سوپر مارکت خود بپردازید و هر زمان که حس کردید برنامه ی نوشته شده برای شما اگر فلان ویژگی را هم داشت، خیلی راحت‌تر بودید، تنها با یک تماس به من اطلاع می‌دهید و من ( توسعه‌دهنده ) این ویژگی جدید را در اسرع وقت برای شما به نرم افزارتان اضافه می کنم.

پس با این مثال متوجه شدیم که کار من بیشتر از هر چیز دیگری باز کردن گره از کار دیگران و آسان‌تر کردن زندگی می‌باشد (:
 

چه زمانی یک درخواست را رد می کنم؟

با توجه به موارد گفته، هر زمان که کسی حس می‌کند با داشتن یک برنامه ی تحت وب می‌تواند کار خود را آسان‌تر کند، به من مراجعه کرده و پس از گفتن نیاز خودش به من،‌ این من هستم که تصمیم می‌گیرم آن کار را قبول کنم یا نه!؟ عوامل زیادی در اینکه آیا این کار را قبول کنم دخیل هستند. عواملی مثل اینکه :‌

  • چقدر زمان باید صرف انجام این کار بکنم؟
  • اگر زمان انجام این پروژه کمی طولانی شود، ( مثلاً سه ماه ) آیا کارفرما قبول می‌کند یا در خواست می‌کند که شب و روز کار کنم؟
  • آیا کارفرما شرایط کاری من، زمان های تماس با من و … را می پذیرد؟
  • پرداخت ها به چه صورت خواهد بود؟ آیا کارفرما شرایط من را برای پرداخت می پذیرد؟
  • آیا با توجه به پروژه های در دست اجرا، زمانی برای انجام این کار دارم؟
  • و …
  • چند عامل دیگر را از زبان جلال ترابی در اصول موفقیت در دنیای فریلنسری

 

چه پیشنهاد هایی را رد کردم؟

در خانه بمان و دوازده میلیون برای یک سال بگیر! شخصی به من مراجعه کرد و تقاضا کرد که برنامه‌ای در حوزه ی کاری‌اش بنویسم. در ابتدا این شخص پیشنهاد اغوا کننده ای مبنی بر پرداخت ۱۲ میلیون تومان داد. اما زمانی که بیشتر با ایشان صحبت کردم متوجه شدم که برنامه ی مد نظرشان بزرگ‌تر از آنچه که به نظر می‌رسد بوده و این مبلغ کمتر از مبلغ اصلی پروژه می باشد، همچنین برنامه اصلی را در ضرب العجلی سی روزه می‌خواستند و برای یکسال آتی قرارداد نیازمند تغییرات کمی در برنامه بودند.

 

و در نهایت برای پرداخت ها نیز برنامه ی ویژگی چیده بودند! با وجود اینکه در صورت قبول کردن من، برنامه اصلی در مدت سی روز به ایشان تحویل داده می شد، اما پس از گذشت سی روز، حاضر به پرداخت تنها یک میلیون تومان بودند. و این در شرایطی بود که برنامه تکمیل شده باشد و پیش از آن می بایست بدون هیچ پیش پرداختی کار را شروع می کردم. یازده میلیون دیگر نیز به صورت ماهانه یک میلیون تومان پرداخت می شد. یعنی عملاً قصد داشتند پروژه را به صورت اقساطی انجام دهم!

 

وای!‌شما برنامه نویس ها چقدر پولکی هستید!

من کاملاً با نظر شما مخالف هستم و اتفاقاً برعکس اعتقاد دارم که برنامه نویس ها و توسعه‌دهنده گان بیشتر از هر چیز دیگری به خاطر علاقه شان این کار را انجام می دهند. اما این کارفرما ها هستند که فراموش می‌کنند برنامه نویس ها و توسعه‌دهنده ها نیز مثل هر انسان دیگری نیاز به امرار معاش دارند و در این راه به پول نیاز دارند!

کارفرمایان بعد از تفکر فراوان ایده ای می یابند که می‌تواند آن‌ها را به اهداف و آینده مالی بهتر برساند، اما در این راه حاضر به خرج کردن پول و دست بردن در منابع خودشان نبوده و انتظار دارند با وعده‌های سرخرمن، این هزینه‌ها را برنامه نویسان و توسعه‌دهنده گان پرداخت کنند.

 

وای بر تو!‌ کارفرمایان ولی نعمت ما هستند!

در مورد راه اندازی کسب و کار و استارتاپ ها حرف‌های بسیار دارم که در مجالی دیگر از آن‌ها خواهم نوشت. اما اینکه خیلی از کارفرمایان فکر می‌کنند که« برنامه نویس و توسعه‌دهنده همه جا هست و اگر این نشد، یکی دیگررا نیز قبول ندارم. در دوره ای خودم هم کارفرما بوده‌ام و دقیقاً می‌دانم که پیدا کردن نیروی متخصص که کارش را به درستی یاد داشته باشد، تا چه حد سخت است. می‌دانم که اگر کارفرما زرنگ باشد، زمانی که نیروی خوبی را پیدا می کند، به هیچ عنوان حاضر به قطع همکاری با وی نمی باشد. به همان اندازه که برنامه نویس و توسعه‌دهنده به کارفرما نیازمند است، کارفرما نیز به ایشان نیازمند است.

به همین دلیل هر زمان که با کارفرما یا شرکتی صحبت می‌کنم که از حرف‌هایش اینطور برمی آید که می‌خواهد بگوید: «من ولی نعمت تو هستم، تو به من نیاز داری و بدون من زندگی‌ات مختل خواهد شد» کمی بیشتر از آنچه که فکر می کنید، حالت انزجار به من دست داده و به کلی قید همکاری با ایشان را می زنم. چرا که ایشان هیچ چیز از الفبای همکاری را نمی دانند!

 

توسعه‌دهنده گان تجربیات زیادی در این زمینه دارند!

این فقط یک نمونه از کارهایی بود که از طرف من پذیرفته نشده است و از این دست کار ها و پیشنهادها بسیار داشته‌ام که در آینده نیز از آن‌ها خواهم نوشت. اما اگر شما هم تجربه ی مشابهی در این زمینه داشته اید،‌ حتماً آن را از قسمت نظرات وبلاگ با من در میان بگذارید.

شاد باشید و سربلند،‌عباس شکیبا.

 

بعد از خوان این مطلب چه کنم؟

می توانید مطلب «انجام پروژه ی شما با نصف قیمت!» را بخوانید.

چرا نباید کارمندانی که بیشتر از هشت ساعت کار میکنند را استخدام کرد؟ (چرا نباید بیش از هشت ساعت کار کرد؟)
پرداخت بدهی ها به کمک ثروتمندترین مرد بابِل